• وبلاگ : من و گذشته من
  • يادداشت : ميلاد
  • نظرات : 3 خصوصي ، 10 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + حسين 

    اگه امكان داره خودتو بيشتر معرفي كن بگو از طبسي ؟ مرسي

    خدايا تو خود اين وجود مرا

    سراسر همه تار و پود مرا

    به عشق و به مستي سرشتي اگر

    يا غم عشق او از سرم كن به در

    يا كه صبرم عطا كن

    يا نصيبم نما بينمش يك نظر

    يا كه دردم دوا كن

    چرا به نگاهش

    به چشم سياهش

    تو اين همه مستي دادي؟؟

    از آن همه مستي

    تو هستي ما را

    به باده پرستي دادي؟؟

    حالا كه جز غم نصيبم ندادي

    راهي به كوي حبيبم ندادي

    صبرم عطا كن

    دردم دوا كن

    چرا تو به جاي

    وفا و محبت

    به او رخ زيبا دادي؟؟

    به او سر زلف

    شكسته براي

    شكست دل ما دادي؟؟

    عمري در اين سودا

    به سر بردم خدايا

    دور از لبش چون غنچه

    خون خوردم خدايا

    حالا كه جز غم نصيبم ندادي

    راهي به كوي حبيبم ندادي

    صبرم عطا كن ، دردم دوا كن!!

    سلامممممممممممم***********

    اومدمممم بهت سر بزنم...........دلم تنگ شده بود.......داداش گلمممممممم


    ايكاش آن شب كه رفتم از آسمان گل بچينم
    جاي گل برايت پروانگي چيده بودم
    گل را به دست تو دادم، حتي نگاهش نكردي
    آن شب نمي داني اما تا صبح لرزيده بودم
    آن شب تو با خود نگفتي، كه بر سر من چه آمد
    با خود نگفتي زدستت من باز رنجيده بودم
    انگار پي برده بودي، ديوانه ات گشته ام من
    تو عاشق من نبودي و دير فهميده بودم
    از آن شب سرد پاييز كه چشم من به تو افتاد
    گفتم ايكاش شب ها هر گر نخوابيده بودم
    با تو که نشستم حتي نگاهم نكردي
    تو عشق نمي خواستي اين را نفهميده بودم
    آن شب من و اشك و مهتاب، تا صبح با هم نشستيم
    ايكاش يك خواب بد بود چيزي که من ديده بودم
    تو اهل آن دوردستي من يك اسير زميني
    عشق زمين و افق را ايكاش سنجيده بودم
    بي تو چه شبها كه تا صبح، در حسرت با تو بودن
    اندوه ويرانيت را تنها پرستيده بودم
    وقتي صدا كردي از دور دوستي را
    آن لهجه نقره اي را، ايكاش نشنيده بودم
    بايد برايت دعا كرد آباد باشي و سرسبز
    ايكاش هرگز نبيني چيزي كه من ديده بودم
    اندوه بي اعتناي چه يادگار عجيبي ست
    حالا بدان تو كه رفتي
    يك آسمان اشك آن شب در كوچه پاشيده بودم
    هرگز پشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
    رفتي كه شايد بدانم بيهوده عاشق بودم

    هميشه سلام...

    آي دل دربدر شده ...
    عاشق كي شدي تو؟؟
    قحطي نبود كه اينجا ...
    اسير چي شدي تو؟؟

    اوني كه عاشقش شدي
    هر دم يه عشقي داره
    پشت همين قرار مدار
    يه روزي جات مي ذاره

    يه روز مي فهمي دل من
    كه ديگه خيلي ديره
    چيزي ازت نمونده وُ
    هستي تو غم مي گيره

    نذار كه عادتت بشه...
    بشكني بي خودي تو!!
    آي دل مهربون من ...
    عاشق كي شدي تو؟؟

    هميشه سلام ...

    دوست مهربونم وبلاك رهاتر از پرنده در ساعات اوليه سپيده جمعه به روز مي شود ....

    چشم براه نظرات زيبا و تازه شما هستم ...

    شما رو به خدا مي سپارم ...

    سلام......تبريك ميگم.......از طرف من هم زيارت كنيد......التماس دعا......